X
تبلیغات
***جدایی***

No man is worth your tears, and when you find the man who is, he’ll nevermake you cry.


 هیچ مردی ارزش اشکهایت را ندارد و اگر روزی مردی را پیدا کردی که ارزش اشکهایت را داشت، او هیچوقت باعث


 اشک ریختنت نمی شود




تاريخ : جمعه بیستم دی 1392 | 9:48 | نویسنده : فاطمه |



خیــلے حالـش خـراب بــود

از زمیـَטּ و زمــاَטּ بریـده بـود

رفتـم تو زندگیــش ...

خیلے طـول نـڪـشیــد ڪہ حالـش خـوب شد

تشکـر ڪرد و رفـتـــ...




تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 | 13:1 | نویسنده : فاطمه |


گاهی 

احساس می کنم روی دست های خدا مانده ام...

خسته اش کرده ام....

خودش هم نمی داند

با من چه کند!!!




تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 | 12:55 | نویسنده : فاطمه |


تیغ توی دستامه اما دستام نایی واسه حرکت ندارن  . . . من یه مرده متحرکم  . . . !

سردتر از اونم که وجود بی وجودم با چند قطره خون گرم بشه ،

اما تیغو یه جوری میکشم روی پوستم  که برم فضا ، فضایی بیرون از دنیای تو  . . .

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا میسوزه ، سوزشی که دردناک تر از حرفای توست  . . . !  

تویی که ادعایی اما هیچی نیستی . تویی که نمی فهمی چون پوچی پس با حرفات آزارم نده  . . .

بوی خون داره دیوونم میکنه . دستام طعم خون داره  . . .

لبم رو میذارم روی بریدگی و با تمام وجود بی وجودم می مکم  . . .

با قطره های خون سفیدی کف حمام هم مثل دل من خونی شد !

حالا شاید حرفی بنویسم که همیشه می خواستم بهت بگم  I  Hate You

 




تاريخ : شنبه هجدهم آبان 1392 | 22:1 | نویسنده : فاطمه |




http://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها(از زبان پسرک) :http://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها

big tears emoticonتو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم!!!باغبان از پي من تند دويد. . .سيب را

دست تو ديد !غضب آلود به من کرد نگاه ؛سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاکو تو رفتي و

هنوز،سالهاست که در گوش من آرام آرامخش خش گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم !!!و من

انديشه کنان غرق در اين پندارم ؛که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت. . .

http://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها(از زبان دخترک):http://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها

i'm sorry emoticonمن به تو خنديدم ؛چون که مي دانستمتو به چه دلهره از باغچه ي همسايه

سيب را دزديدي !!!پدرم از پي تو تند دويد !و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه ،پدر پير

من است !من به تو خنديدم. . .تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم.بغض

چشمان تو ليک لرزه انداخت به دستان من وسيب دندان زده از دست من افتاد به خاک !دل

من گفت: بروچون نمي خواست به خاطر بسپارد ،گريه تلخ تو را...و من رفتم و

هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرامحيرت و بغض تو تکرار کنانمي دهد آزارم !!!و من

انديشه کنان غرق در اين پندارمکه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها(از زبان سیب):http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

pouting face emoticonدخترک خنديد وپسرک ماتش برد !که به چه دلهره از باغچه ي همسايه، سيب را

دزديده.باغبان از پي او تند دويد. . .به خيالش مي خواست،حرمت باغچه و دختر کم سالش

رااز پسر پس گيرد !غضب آلود به او غيظي کرد !اين وسط من بودم،سيب دندان زده اي که

روي خاک افتادم. . .هر دو را بغض ربود...دخترک رفت ولي زير لب اين را مي گفت:" او يقيناً

پي معشوق خودش مي آيد ! "

پسرک ماند ولي روي لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشيمان شده بر مي گردد ! "سالهاست که پوسيده ام آرام آرام !عشق قرباني

مظلوم غرور است هنوز !جسم من تجزيه شد ساده ولي ذرّاتم،همه انديشه کنان غرق در

اين پندارند:اين جدايي به خدا رابطه با سيب نداشت ... !



تاريخ : سه شنبه هفتم آبان 1392 | 14:12 | نویسنده : فاطمه |


بابت هر بی مهریت یک نشان می زارم  به همین راحتی فقط یک تیغ

می خواهد و یک رگ فقط کافی است دنیات کو چک باشد ودلت تنگ

نمی دانی چه لذتی داره!هم آغوشی تیغ با رگ چند لحظه بعد............

درد .......... سوزش .......... خون ........ و در آخر مرگ.............

چند لحظه بعد کسی فریاد می زند: او مرده است مرده !من را به بهشت

راه نمی دهند به جرم خود کشی به جرم مرگ ولی مهم نیست............



تاريخ : چهارشنبه یکم آبان 1392 | 15:5 | نویسنده : فاطمه |



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 | 14:36 | نویسنده : فاطمه |

زنی هنگام بیرون آمدن از خانه، سه پیرمرد با ریش های بلند سفید را دید که جلوی در نشسته اند. زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما باید گرسنه باشید. لطفا" بیایید تو و چیزی بخورید.


آنها پرسیدند: آیا همسرت در خانه است؟ زن گفت: نه. آنها گفتند: پس ما نمی توانیم بیاییم. غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده است. مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن.

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک هاhttp://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 | 7:12 | نویسنده : فاطمه |

 در زمانهای بسیار دور زمانی که هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، همه


فضیلت ها در همه جا شناور بودند. روزی همه آنها دور هم جمع شده بودند


ناگهان یکی از آنها ایستاد و گفت بیایید یک بازی کنیم مثلاً قایم باشک.


همه از این پیشنهاد خوشحال شدند و دیوانگی فوراً فریاد زد من چشم


میگذارم... من چشم میگذارم... و از آنجا که هیچ کس نمیخواست به دنبال


دیوانگی بگردد همه قبول کردند. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش


را بست و شروع به شمردن کرد یک، دو، سه...



ادامه مطلب

تاريخ : جمعه نوزدهم مهر 1392 | 8:36 | نویسنده : فاطمه |

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

اوایل حالش خوب بود؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلاً طبیعی نبود. همش بهم


نگاه میكرد و میخندید. به خودم گفتم: عجب غلطی كردم قبول كردم‌ها.... اما دیگه برای


این حرفا دیر شده بود. باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم.


خوب یه جورائی اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن یهو میزد


به سرش و دیوونه میشد ممكن بود همه چیزو به هم بریزه و كلی آبرو ریزی میشد

.

اونشب برای اینكه آرومش كنم سعی كردم بیشتر بهش نزدیك بشم و باهاش صحبت كنم.


بعضی وقتا خوب بود ولی گاهی دوباره به هم میریخت. یه باره بی‌مقدمه گفت: توهم از


اون قرصها داری؟ قبل از اینكه چیزی بگم گفت: وقتی از اونا میخورم حالم خیلی خوب


میشه. انگار دارم رو ابرا راه میرم.... روی ابرا كسی بهم نمیگه دیوونه...! بعد با بغض پرسید


تو هم فكر میكنی من دیوونه‌ام؟؟؟... اما اون از من دیوونه تره. بعد بلند خندید و گفت: آخه


به من میگفت دوستت دارم. اما با یكی دیگه عروسی كرد و بعد آروم گفت: امشبم


عروسیشه


http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها



تاريخ : سه شنبه نهم مهر 1392 | 18:45 | نویسنده : فاطمه |

 پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد

 

و آسيب ديد عابراني که ردمي

 

شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند . .

 

پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان کردند.
 
 
سپس به او گفتند: "بايد ازت عکسبرداري بشه تا مطمئن بشيم
 
 
جائي از بدنت آسيب ديدگي يا شکستگي نداشته باشه "
 
 
پيرمرد غمگين شد، گفت خيلي عجله دارد و نيازي به عکسبرداري نيست .
 
 
پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند :
 
 
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است.
 
 
هر روز صبح من به آنجا مي روم و صبحانه را با او مي خورم.
 
 
امروز به حد كافي دير شده نمي خواهم تاخير من بيشتر شود !
 
 
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر مي دهيم تا منتظرت نماند .
 
 
پيرمرد با اندوه ! گفت : خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد .
 
 
چيزي را متوجه نخواهد شد ! او حتي مرا هم نمي شناسد !
 
 
پرستار با حيرت گفت: وقتي که نمي داند شما چه کسي هستيد،
 
 
چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد؟
 
 
پيرمرد با صدايي گرفته ، به آرامي گفت: اما من که مي دانم او چه کسي است !



تاريخ : سه شنبه نهم مهر 1392 | 18:27 | نویسنده : فاطمه |
1-انگلیسی            آی لاو یو                     i love you

2-ایتالیایی              تی آمو                       ti amo 

3-اسپانیایی            ته کویرو                      te quiro

4-آلمانی                ایش لیبه دیش             ich liebe dich

5-آلبانی                 ته دوه                        te dua

6-ترکی                  سنی سوپوروم             seni seviyurom

7-پرتغالی                او ته آمو                     eu te amo

8-چینی                  وو آی نی                    vo ai ni

9-چکی                   میلوجی ته                  miluji te

10-روسی                یا تبیا لیو بلیو               ya tebya liub liu     

11-ژاپنی                  آیشیتریو                    aishiteru

12-سویدی                جاک السکار دی         jag alskar dig

13-صربستانی             ولیم ته                    volim te

14-عربی                      انا بجیبک               ana behibbek

15-فارسی                  دوستت دارم            dooset daram

16-فرانسوی                 ژت آیمه                  jet aime 

17-فیلیپینی                  ما هال کیتا             mahal kita

18-کره ای                   سارانگ هیو             sarang heyo

19-لهستانی                کو هام چو               koham chew 

20-مجارستانی              سرتلک                  szeretlek

21-ویتنامی                    آن یه و ام              an ye u em

22-یونانی                      سغه پو                 sagha paw

23-یو گسلاوی                یا ته وولیم              ya te voli



تاريخ : چهارشنبه بیستم شهریور 1392 | 19:21 | نویسنده : فاطمه |

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم.یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید

دروغ بگم.یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.یاد گرفتم تو زندگیم به اون

که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم.(واقعا هم كسي رو كه دوست داشتم

هر روز دلش  رو ميشكوندم) یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. (همشون كشك

هستش گريه شده پولي يا حيله)یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز

دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم(به خدا بايد اينجوري باشيم) خدايش






تاريخ : چهارشنبه بیستم شهریور 1392 | 18:54 | نویسنده : فاطمه |

 

چه کسی برای عشقبازی ما شعر اتل متل خواند


که پایت را به این راحتی از زندگیم ورچیدی



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 | 19:9 | نویسنده : فاطمه |

 

لعنت به اون کسی که...


وقتی بهش محبت میکنی...


خیال میکنه بهش احتیاج داری...!!




تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 | 19:5 | نویسنده : فاطمه |

 

وقتى كه می گى دیگه برا همیشه فراموشش كردى


و هیچ احتیاجى بهش ندارى


و تمام فحش هاى دنیا رو نصیبش می كنى


درست زمانیه كه


بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده





تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 | 19:3 | نویسنده : فاطمه |

 

ﺗﻌﺠﺐ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻫﻨﻮﺯ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻧﮑﺮﺩﻡ



ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ



ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺸﻮﻧﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ



ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ




تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 | 18:20 | نویسنده : فاطمه |

 

خدايا آلودگی آدمها از حد هشدار گذشته




نفسمان بالا نمی آيد




دنيا را تعطيل نمی کنی ؟




تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 22:7 | نویسنده : فاطمه |


ﮔﺎﻫﯽ ﺍﮔﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭘﺎﺕ ﺑﺮﯾﺰﻥ


ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﺮ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﺕ ﺑﺎﺷﻪ


ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺯﻝ ﺑﺰﻧﯽ ﻭ ﺑﮕﯽ


ﻣﻬﻤﻮﻥ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯼ ؟





تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 22:3 | نویسنده : فاطمه |

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺁﺩﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﺜﻞ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺟﻠﻮ ﻧﻮﺭ


ﮔﺮﻓﺖ ﻭ


ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻫﺎﺷﻮ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺩﺍﺩ




تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 22:2 | نویسنده : فاطمه |

 

هر کـسی رو می تـونستـم دوست داشتـه بـاشم


اگـر


دوست داشتـن را از تـو شروع نـمی کردم




تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 21:59 | نویسنده : فاطمه |

تــنـهـایـی یـعـنـی


عـاشـقـشـی


ولـی حـق نـداری بـهـش نـزدیـک بـشـی


  چـون اون دیـگـه تـنـهـا نـیـسـت




تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 21:57 | نویسنده : فاطمه |

 گریه ام میگیرد


وقتی میبینم کسی که همه دنیای من بود


منت دیگری را می کشد ...




تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 21:55 | نویسنده : فاطمه |

 

خدایا


تو دنیای ما آدما ...


یه حالتی هست به نام " کم آوردن " !


تو که خدایی و نمیتونی تجربش کنی !


خوش به حالت




تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 21:48 | نویسنده : فاطمه |

 

یــادم بــاشـــد ،


امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم


تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او


ما بقــی را هم نقــدا” بــا خود بــه گور می بـــرم


ما بقــی همــان آرزوی بــا تــو بودن است


نتــرس جانکم !


حتــی آرزوی ِداشتنت را هم بــه کســی نمی دهم




تاريخ : شنبه نوزدهم مرداد 1392 | 17:22 | نویسنده : فاطمه |

 

مهم نیست ..


کِه تـو بامـَن چـِه میکُنـی ..


بیا ببیــن .. بـَرای تـو ...


مـَن بآ خـودم چـِه میکُنـم . .!




تاريخ : شنبه نوزدهم مرداد 1392 | 15:46 | نویسنده : فاطمه |

 

رفت


بی  آنکه به خدا بسپارد مرا


نمی دانم خدارا


فراموش کرد

    

یا


منرا...........





تاريخ : شنبه نوزدهم مرداد 1392 | 15:36 | نویسنده : فاطمه |

 

چه حماقتی



مرا  یاد  نمی کند  و  باز  میخواهمش



چه غرور  بی  غیرتی  دارم...!


 

تاريخ : شنبه نوزدهم مرداد 1392 | 15:32 | نویسنده : فاطمه |

خدایا


انــتخاب واحــد دنــیا را که خــودت برایــمان انــجام دادی!


کــاش لااقــل


سیــستم حــذف و اضــافــه ای نــازل


مــیکــردی


خیــلی از واحــد هــا را بــاید


"حــــذفـــــــ "


کــنم


 



تاريخ : شنبه نوزدهم مرداد 1392 | 15:27 | نویسنده : فاطمه |

 

ترکــت می کنم تا هر سـه راحت شویم


مــن ، تـو ، رقـــیبم


مـن از قیــد تــو


او از قیــد مــن


و تـــــو از قــید خیــانــت




تاريخ : شنبه نوزدهم مرداد 1392 | 15:23 | نویسنده : فاطمه |

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

98love

Susa Web Tools

ゴールド・ハーツSET

ღlight blueroseLolitacursorღ

キラキラブログパーツ

[PR] 好きな文章でタイピング!